یکی
از دلایلی که ما نمیتوانیم شاد باشیم این است که نمیتوانیم به جای زندگی
کردن به این امید که روزی در آینده، ما نیز خوشحال خواهیم شد، از
خوشحالیهای هر چند کوچک زمان حال لذت ببریم. هر اندازه هم که سالم، زیبا،
موفق و ثروتمند باشیم، هنوز در تلاش داشتن بیشتر هستیم و شادی و خوشحالی
را به آینده و روزهای دیگر منتقل میکنیم. این طبیعت بشر است. آنچنان روزهای شاد را به آینده موکول میکنیم که گویی عمر ما پایان ندارد.
اما همه اشتباه میکنیم و زمانی این را درمییابیم که دیگر دیر شده است.
پس بیایید همین الان، با هر چه که داریم لحظات شاد و خوشحالی را تجربه
کنیم. اما چگونه؟ بسیار ساده! 3روش ساده برای این کار وجود دارد. 1- بخندید! اگر
به حالات کودکان توجه کنید میبینید که در اوج گریه، با گرفتن یک اسباب
بازی ساده یا خوراکی مطلوب سریعا میخندند. چرا ما این کار را نکنیم؟ فیزیولوژی
یا طبیعت لبخند و خنده این چنین است که بدون توجه به عمق افسردگی و تنشی
که دارید اگر خود را وادار کنید که لبخند بزنید، پس از 15 تا 30 ثانیه
احساس میکنید کمی بهتر شدهاید. اگر
عادت ندارید که بخندید، کمی تمرین لازم دارید. اما هر چه بیشتر خود را
وادار به لبخند کنید، سریعتر، آسانتر و طبیعیتر لبخند خواهیدزد. یکی
از سادهترین راههای سپاسگزاری، توجه به خانواده است. در زندگی افرادی
هستند که به آنان علاقه داریم، عاشقشان هستیم و به آنها احترام میگذاریم و
آنان نیز متقابلا ما را دوست دارند اما هنگامی که میخواهیم از
کسی یا چیزی قدردانی کنیم، کمترین توجهی به آنان نداریم. آنچنان به بودن
آنان عادت کردهایم که جادوی بودنشان را احساس نمیکنیم. فکر میکنیم همیشه
در کنارمان خواهند بود و ما هر زمان که بخواهیم از مهر و علاقه و توجه
آنان برخوردار خواهیم شد و هر زمان که بخواهیم میتوانیم از آنان تشکر
کنیم. این طور فکر نکنید. یک زن خانهدار میگوید: من هنوز در حسرت این هستم که یک بار بتوانم از مادرم به پاس همه فداکاریهایش تشکر کنم؛
کاری که میخواستم با فرستادنش به سفری زیارتی انجام دهم اما دست اجل این
فرصت را از من گرفت و او متوجه نشد کارکردن بیاندازه من در روزهای آخر
زندگیش چه دلیلی داشت. اکنون
3راه ساده برای خوشبودن و شادزیستن پیشرو دارید. پس هیچیک را فراموش
نکنید. فقط چند لحظه برای شروع وقت بگذارید. گامهای اولیه را بردارید.
خیلی سریع تغییرات را میبینید. شادی و خوشحالی شما در دستان شماست و این
جمله را بهعنوان یک نصیحت بپذیرید: اطمینان حاصل کنید که تصویر و نقش
برجستهای از لحظات و روزهای شاد در آلبوم خاطراتتان به یادگار مانده
است. اما چرا کسی احساس نارضایتی و ناشادی میکند؟ ذهنیت افرادی که به
زندگی لبخند نمیزنند را باورهای زیر میسازد: * من در زمان و مکان نامناسب به دنیا آمدم! اکنون به این سؤال پاسخ دهید: بهطور قطع کدام منطقه بهعنوان بهترین و مناسبترین مکان برای به دنیا آمدن اعلام شده است؟
کدام زمان بهترین زمان به دنیا آمدن است؟ کدام معیار، معیار قطعی زیبایی
ظاهری است؟ آیا این سؤالها احمقانه بهنظر نمیرسد؟ این را مطمئن باشید که
هیچ مکان و زمان مناسبی برای به دنیاآمدن و معیار نهایی برای زیبایی
اعلام نشده است و شما میتوانید، همیشه، هر زمان و در هر مکان و با هر چه
که دارید، خوشحال و شاد باشید، مشروط به اینکه بخواهید. شادبودن میتواند و
باید خواست خود شما باشد. سعادت
و خرسندی، شادی و شادمانی یک معجزه است؛ احساسی است که همه ما بدان نیاز
داریم، اما متأسفانه کمترین توجه را به آن میکنیم و بیشتر به چیزهای
بیاهمیت زندگی میپردازیم. ما میتوانیم این احساس را برگزینیم و دیگران ما را باور نکنند. ما میتوانیم با انتخاب شاد زیستن، دیگران را هم خرسند کنیم. یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد . یادم باشد که روز و روزگار خوش است ، یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم ، یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ... یادم باشد زندگی را دوست دارم . یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم . یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم . یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم . یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود . یادم باشد قلب کسی را نشکنم . یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم . یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات ... Three things in life that are never certain
موفقیت ها
سه چیز در زندگی که وقتی از کف رفتند باز نمی گردند
سه چیز در زندگی که هرگز نباید آنها را از دست داد
یک شبی مجنون نمازش راشکست
آیا کسی هست که دلش نخواهد خوشحال و شاد باشد؟ همه میخواهند، اما معنی آن این نیست که همه خوشحالند.
هر
چه زودتر بهتر، زیرا با خشم و نفرت، احساسی منفی به انسان دست میدهد که
گاهی اوقات طوری انسان را تحت کنترل خود میگیرد که روی رفتار فرد و نحوه
تصمیمگیری او اثر میگذارد. بخشش مهم است، چرا؟ چون در واقع با بخشیدن
کسی، به او لطف نمیکنید بلکه خود را از زندان خشم و نفرت میرهانید. اغلب
اوقات فردی که از دست او به خشم آمدهاید نمیداند که هنوز از او عصبانی
هستید و زندگی عادی خود را میکند و بهسوی پیشرفتهای بیشتر و زندگی بهتر
در حرکت است، اما این شما هستید که در رنج و عذاب بهسر میبرید و زندگی
سخت و دشواری را برای خود، فقط برای خود فراهم میکنید.
شما
اگر یکی از مهربانترین افراد روزگار هم باشید هنوز کسانی پیدا میشوند که
به بخشش شما نیازمندند. پس بخشیدن را بیاموزید و از این احساس لذت ببرید.
* پول کافی برای لذت بردن از زندگی و شاد زیستن ندارم!
* دانش کافی برای بهدست آوردن پول کافی ندارم!
* آن طور که دلم میخواهد زیبا نیستم!
* قربانی این شرایط نامناسب هستم!
* نمیتوانم زندگیام را تغییر دهم!![]()
![]()
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد .
وتنها دل ما دل نیست .
و از آسمان درسِ پـاک زیستن .
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند .
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان .
یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی
قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم .
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود .
یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت .
یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود .
یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد .
یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد ..
یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست .
یادم باشد که آدمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند . ![]()
چون گذشتی هفت وادی،درگه است
وا نیامد در جهان زین راه کس
نیست از فرسنگ آن آگاه کس
چون نیامد باز کس زین راه دور
چون دهندت آگهی ای ناصبور؟
چون شدند آن جایگه گم سر به سر
کی خبر بازت دهد ای بی خبر؟
هست وادی طلب آغاز کار
وادی عشق است از آن پس ، بی کنار
پس سیم وادی است آن معرفت
پس چهارم وادی استغنا صفت
هست پنجم وادی توحید پاک
پس ششم وادی حیرت صعبناک
هفتمین وادی فقر است و فنا
بعد از این روی روش نبود تو را
در کشش افتی روش گم گرددت
گر بود یک قطره قلزم گرددت
وادی اول:طلب
ملک اینجا بایدت انداختن
ملک اینجا بایدت درباختن
در میان خونت باید آمدن
وز همه بیرونت باید آمدن
چون نماند هیچ معلومت به دست
دل بباید پاک کردن از هرچه هست
چون دل تو پاک گردد از صفات
تافتن گیرد ز حضرت نور ذات
وادی دوم:عشق
کس درین وادی بجز آتش مباد
وان که آتش نیست عیشش خوش مباد
عاشق آن باشد که چون آتش بود
گرم رو و سوزنده و سرکش بود
عاقبت اندیش نبود یک زمان
درکشد خوش خوش بر آتش صد جهان
وادی سوم:معرفت
چون بتابد آفتاب معرفت
از سپهر این ره عالی صفت
هر یکی بینا شود بر قدر خویش
بازیابد در حقیقت صدر خویش
سر ذراتش همه روشن شود
گلخن دنیا بر او گلشن شود
مغز بیند از درون نه پوست او
خود نبیند ذره ای جز دوست او
وادی چهارم:استغنا
هفت دریا یک شَمَر اینجا بود
هفت اخگر یک شرر اینجا بود
هشت جنت نیز اینجا مرده ای است
هفت دوزخ همچون یخ افسرده ای است
وادی پنجم:توحید
رویها چون زین بیابان درکنند
جمله سر از یک گریبان برکنند
گر بسی بینی عدد، گر اندکی
آن یکی باشد درین ره در یکی
چون بسی باشد یک اندر یک مدام
آن یک اندر یک ، یکی باشد تمام
وادی ششم:حیرت
مرد حیران چون رسد این جایگاه
در تحیر ماند و گم کرده راه
گر بدو گویند"مستی یا نه ای؟
نیستی گویی که هستی یا نه ای؟
در میانی یا برونی از میان؟
برکناری یا نهانی یا عیان؟
فانیی یا باقیی یا هردویی؟
یا نه ای هردو ، تویی یا نه تویی؟"
گوید:"اصلا می ندانم چیز من
وان "ندانم" هم ندانم نیز من
عاشقم اما ندانم بر کیم
نه مسلمانم نه کافر پس چیم
لیکن از عشقم ندارم آگهی
هم دلی پر عشق دارم هم تهی"
وادی هفتم:فقر و فنا
بعد از این وادی فقر است و فنا
کی بود اینجا سخن گفتن روا
عین وادی فراموشی بود
گنگی و کری و بیهوشی بود![]()
* محبت و احترام به خود را
* محبت به همگان را
* مسؤولیتپذیری در برابر کارهایی که کردهای. ![]()
«»«»««»»««»»««»«»
«»«»«»«»«»«»«»«»«»
Arrogance
تکبر
Greed
زیاده طلبی
سه چیز انسانها را می سازند
Commitment
تعهد
سه چیز بسیار ارزشمند در زندگی
Peace
آرامش
امید
صداقت
خوشبختی زندگی ا بر سه اصل است
Experience Yesterday
تجربه از دیروز
Use Today
استفاده از امروز
Hope Tomorrow
امید به فردا
تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است
Regret Yesterday
حسرت دیروز
Waste Today
اتلاف امروز
ترس از فردا
![]()
آنها می گویند اگر انسان بتواند فقط 18 ثانیه روی چیزی که واقعاً میخواهد
تمرکز کند یک زنگ بزرگ در کاینات به صدا در میآید که توجه کل هستی را به
سمت این شخص جلب میکند. اگر این 18 ثانیه بتواند تا 68 ثانیه ادامه یابد
دیگر کار تمام است و کل هستی به تکاپو میافتد تا برای فکر متمرکز شده یک
راه حل پیدا کند.
اگر آرزوست برآوردهاش کند و اگر سوال است برایش جوابی بیابد. در نگاه اول
شاید این عدد 68 ثانیه کم و ناچیز به نظر برسد. 68 ثانیه یعنی یک دقیقه و 8
ثانیه! و بسیاری از افراد می گویند که تمرکز به مدت 68 ثانیه هیچ کاری
ندارد! خوب آیا شما هم همینطور فکر میکنید؟ بسیار عالی است ! امتحان
کنید. خواهید دید که هنوز 18 ثانیه اول تمام نشده که فکرتان منحرف میشود.
ایدهای جدید بلافاصله از اعماق فکرتان ظاهر میشود و نجواگر درونیتان به
سخن در میآید که جدی نگیر و دست از این بازیها بردار و به مسائل مهمتر
بپرداز و ...
ما عادت کردهایم و در واقع عادت داده شدهایم که بدون فکر و بر اساس عادت
زندگی کنیم. ما صبح که از خواب بر میخیزیم بدون اینکه فقط 68 ثانیه برای
کارهای روزانه وقت بگذاریم شروع میکنیم به خوردن صبحانه و سر کار رفتن.
بدون اینکه 68 ثانیه مستمر ناقابل برای ارزیابی کارهایمان وقت بگذاریم اسب
سرکش ذهن را به این سو و آنسو میتازانیم تا ظهر شود و ناهاری بخوریم و
استراحتی و بعد دوباره کار و سپس شب و دور هم جمع شدن و تلویزیون دیدن و
بعد خوابیدن. هر ساعت شصت دقیقه است و شبانهروز شامل 24 تا 60 دقیقه یعنی
1440 دقیقه. اما ما خیلی از مواقع در این 1440 دقیقه شبانهروزمان
نمیتوانیم 68 ثانیه روی یک موضوع خاص فکرمان را متمرکز کنیم!!
به راستی این فکر پر جست و خیز که نمیتواند 68 ثانیه روی یک موضوع متمرکز
شود به چه دردی میخورد؟! فکر پریشان و ناآرام چیزی جز بیقراری و آشفتگی
به همراه ندارد. پیر و جوان و زن و مرد هم نمیشناسد. فکری که نتواند آرام
گیرد و روی موضوعی که صاحب فکر صلاح می داند متمرکز شود، مطمئناً به هنگام
نیاز و بحران که تمرکز بیشتر لازم است، کارایی ندارد و فلج میشود.
باید همین الان هر کاری که داریم زمین بگذاریم و به سراغ ذهن نا آرام خود
برویم و 68 ثانیه آن را مهار کنیم. 68 ثانیه به شرایطی که اکنون در آن قرار
داریم بیاندیشیم. 68 ثانیه بعد به اینکه واقعا ً در زندگی چه میخواهیم
فکر کنیم. 68 ثانیه بعد به خوشبختیهایمان بیاندیشیم و 68 ثانیه دیگر به
این فکر کنیم که چقدر آرام میشویم وقتی روی مشکلات زندگی خودمان با
آرامش فکر کنیم.
کاینات بیرون بدن ما گوش به فرمان ماست تا هرچه را میخواهیم به او ابلاغ
کنیم. اما به یک شرط و آن این است که موقع دستور دادن این طرف آن طرف
نپریم. 68 ثانیه یک جا بایستیم و صریح و شفاف بگوییم چه میخواهیم. آن وقت
میتوانیم کناری بنشینیم و معجزه عدد 68 را در زندگی خود ببینیم!
![]()
هر چیز به دلیلی رخ می دهد . برای هر علتی معلولی هست ، و برای هر معلولی
علت یا علت های بخصوصی وجود دارد ، چه از آنها اطلاع داشته باشید چه نداشته
باشید . چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد .
2- قانون ذهن
همه ی علت ها و معلول ها ذهنی هستند. افکار شما تبدیل به واقعیت می شوند.
افکار شما آفریننده اند. شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره ی آن
بیشتر فکر می کنید .
همیشه درباره ی چیز هایی فکر کنید که واقعا طالب آن هستید و از فکر کردن درباره ی چیزهایی که خواستار آن نیستید اجتناب کنید .
3- قانون عینیت یافتن ذهنیات
دنیای پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست . کار اصلی شما در زندگی
این است که زندگی مورد علاقه ی خود را در درون خود خلق کنید .زندگی ایده آل
خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی که در
دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید .
4- قانون رابطه ی مستقیم
زندگی بیرون شما بازتاب زندگی درونی شماست . بین طرز فکر و احساسات درونی
شما از یک طرف و عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر رابطه مستقیم وجود
دارد.
5- قانون باور
هر چیزی را که عمیقا باور داشته باشید برایتان به واقعیت بدل می شود . شما
آنچه را که می بینید باور نمی کنید بلکه آن چیزی را می بینید که قبلا به
عنوان یک باور انتخاب کرده اید . پس باید :
- باور های محدود کننده ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید .
- آنها را از بین ببرید .
6- قانون ارزش ها
نحوه ی عملکرد شما همیشه با زیربنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است .
آنچه براستی ارزش هایی را که واقعا به آن اعتقاد دارید بیان می کند ادعاهای
شما نیست بلکه گفته ها ، اعمال و انتخاب های شما به ویژه در هنگام ناراحتی
و عصبانیت است.
7- قانون انگیزه
هر چه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی ، خواسته ها و غرایز شما
سرچشمه می گیرد . این کار ممکن است بصورت خودآگاه و ناخودآگاه انجام شود.
رمز موفقیت دو چیز است :
- تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آنها .
- مشخص کردن انگیزه ها .
8- قانون فعالیت ذهن ناخودآگاه
ذهن ناخودآگاه شما موجب می شود همه ی گفته ها و اعمالتان مطابق با الگویی
انجام پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیر بنایی شما هماهنگ است .ذهن
ناخودآگاه شما بسته به اینکه چگونه آنرا برنامه ریزی کنید می تواند شما را
به پیش ببرد و یا از پیشرفت باز دارد .
9- قانون انتظارات
اگر با اعتماد به نفس انتظار وقوع چیزی را داشته باشید در جهان پیرامونتان
امکان وقوع پیدا می کند. شما همیشه هماهنگ با انتظاراتتان عمل می کنید و
انتظارات شما بر رفتار و طرز برخورد اطرافیانتان تاثیر می گذارد .
10- قانون تمرکز
هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید در زندگی واقعیت پیدا می کند .
هر چیزی که روی آن تمرکز کنید و مرتبا به آن فکر کنید در زندگی واقعی شکل
می گیرد و گسترش پیدا می کند . بنابراین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز
کنید که در زندگی واقعا طالب آن هستید .
11- قانون عادت
حداقل 95% از کارهایی که انجام می دهید از روی عادت است ، خواه عادت های
مفید و خواه عادت های مضر. شما می توانید عادت هایی را که موفقیتتان را
تضمین می کند در خود پرورش دهید . به این صورت که تا هنگامی که رفتار مورد
نظر به صورت اتوماتیک و غیر ارادی انجام نشوند تمرین و تکرار آگاهانه و
مدام آنرا ادامه دهید .
12- قانون جذب
شما مرتبا افکار ، ایده ها و موقعیت هایی را که با افکار غالب شما هماهنگ
هستند به خود جذب می کنید ، خواه افکار منفی خواه افکار مثبت .شما می
توانید بهتر از اینکه هستید باشید ، ثروتمند تر از اکنون باشید و توانایی
های بیشتری داشته باشید چون می توانید افکار غالب خود را تغییر دهید .
13- قانون انتخاب
زندگی شما نتیجه ی انتخاب های شما تا این لحظه است .چون همیشه در انتخاب
افکار خود آزاد هستید ، کنترل کامل زندگی تان و تمامی آنچه برایتان اتفاق
می افتد در دست شماست .
14- قانون تفکر مثبت
برای موفقیت و شادی در تمام جنبه های زندگی تفکر مثبت امری ضروری است. شیوه
ی تفکر شما نشان دهنده ی ارزش ها ، اعتقادات و انتظارات شماست.
15- قانون تغییر
تغییر غیر قابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژی رو به پیشرفت
هدایت می شود با سرعتی غیر قابل قیاس با گذشته در حال حرکت است. کار شما
این است که استاد تغییر باشید نه قربانی آن .
16- قانون کنترل
این که تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر می کنید بستگی به این دارد که فکر
می کنید تا چه حد زندگی تان را تحت کنترل دارید. سلامتی ، شادی و عملکرد
عالی از طریق کنترل کامل افکار، اعمال و شرایط پیرامونتان به وجود می آید.
17- قانون مسئولیت
هر جا که هستید و هر چه که هستید بخاطر آن است که خودتان اینطور خواسته اید .
مسئولیت کامل آنچه که هستید ، آنچه که بدست آورده اید و آنچه که خواهید داشت بر عهده ی خود شماست .
18- قانون پاداش
عالم در نظم و تعادل کامل به سر می برد . شما همیشه پاداش کامل اعمالتان را می گیرید .
همیشه از همان دست که می دهید از همان دست می گیرید . اگر از عالم بیشتر دریافت می کنید به این دلیل است که بیشتر می بخشید .
19- قانون خدمت
پاداش هایی که در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم دارد .
هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران کار و مطالعه کنید و توانایی
های خود را افزایش دهید ، در عرصه های مختلف زندگی خود نیز پیشرفت بیشتری
به دست می آورید .
20- قانون تاثیر تلاش
همه ی امیدها ، رویاها ، هدف ها و آرمان های شما در گرو سخت کوشی شماست .
هر چه بیشتر تلاش کنید ، بخت و اقبال بهتری پیدا می کنید .هیچ راه میانبری وجود ندارد
![]()
عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني يك تبلور يك سرود
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني يك شقايق غرق خون
عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن بدست
عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني چون محمد پا به راه
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني با پرستو پرزدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم يك نماز
عشق يعني سر به دار آويختن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني مستي و ديوانگى
عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن
عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دلسوخته
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني سوز ني آه شبان
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحطه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني هر چه بيني عكس يار
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني با جهان بيگانگى
![]()
بي وضو در کوچه ليلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده اي زد بر لب درگاه او
پر زليلا شد دل پر آه او
گفت يا رب از چه خوارم کرده اي
بر صليب عشق دارم کرده اي
جام ليلا را به دستم داده اي
وندر اين بازي شکستم داده اي
نشتر عشقش به جانم مي زني
دردم از ليلاست آنم مي زني
خسته ام زين عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو ... من نيستم
گفت: اي ديوانه ليلايت منم
در رگ پيدا و پنهانت منم
سال ها با جور ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي
عشق ليلا در دلت انداختم
صد قمار عشق يک جا باختم
کردمت آواره ی صحرا نشد
گفتم عاقل مي شوي اما نشد
سوختم در حسرت يک يا ربت
غير ليلا برنيامد از لبت
روز و شب او را صدا کردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم بلي
مطمئن بودم به من سرميزني
در حريم خانه ام در ميزني
حال اين ليلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بيقرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو ليلا کشته در راهت کنم
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


